تبليغاتX
... یک دل هزار

... یک دل هزار

سکوت

کاش بلد نبودیم بنویسیم آب

کاش بلد نبودیم بنویسیم آب

انگاه به آب برای تنگ ماهی

و به باد برای بادبادکم می اندیشیدم

نه به اشک هایم که باید شسته شود با آب

و خشک شود با باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

ببخشید

یه روز تو زندگیم بودی همینجا روبه روبه روم بودی

اما آرزوم نبودی فکر می کردم از آسمون باید بیاد یه روزی اون

تا آرزوم بشه تموم یه اشتباهی کردمو دل تو رو شکستمو نمیبخشم خودمو


حالا پشیمون شدمو می خوام تو باشی پیشمو حق داری که نبخشیم


شرمندتم که ستاره داشتمو دنبال اون میگشتمو شاکی از بودم که من


ستاره ای ندارم

ستاره بود تو مشتمو تکیه میداد به پشتمو احساسشو می کشتم احساستو میکشتم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 5 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

غمی بی پایان برای من

رسمش نبود تو سختیا تو هم یه جور عذاب شی

با رفتنت برای من سوال بی جواب شی

قرار نبود اول راه تحملت تموم شه

حالا که محتاج توام بودنت آرزوم شه

هرچی که داشتم یک شبه رفتی ازم گرفتی

دلخوش عشق تو شدم رفتی اونم باغم گرفتی

 سهم من از خاطره هات گلای پرپرت بود

رفتن بی خداحافظی ضربه آخرت بود ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

دلم گرفته

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست / گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست

رفتی و خدا پشت و پناهت ، به سلامت / بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست . . .


امشب به یادت گریانم گرچه ز دیده ات پنهانم

گرچه به ظاهر خندانم ، اما از درون نالانم . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

برای Sjm

سلام هیچی یه جورایی عذاب وجدان گرفتم . و حلالم می کنی یا نه ؟

 

یاهو برام اف بذار

 داخل آی دی topoli_mopoli_22 برات اف گذاشتم .

منتظرم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

sjm

اتفاقی نیوفتاده فقط بگو حلالم میکنی ؟ راستی نظراتت رو در قسمت خصوصی بذار اسمت هم بنویس . که کسی نتونه سواستفاده کنه .

ممنون .

منتظر آف هات هستم  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

شاید حداحافظ

سلام شاید این آخرین سلامی باشه که داخل وبلاگ می نویسم . شاید دیگه هیچ وقت نیومدم نمی دونم معلوم نیست الان هم  اومدم بگم هر کی تو این مدت منو می شناخته حلالم کنه به خصوص شما آقای  sjm  ازت می خوم حلالم کنی 

خداحافظ

شاید دباره برگشتم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

برای تو مینویسم تقدیم به تو

خدا کند همیشه مهربان باشی

                                 وسیع مثل بال آسمان باشی

خدا کند عزیز! مثل دریاها

                             صبور،ساده،پاک وبیکران باشی

پرنده باش،همرها که همواره

                           گشوده بال تا به کهکشان باشی

همیشه سبز،استوار و افتاده

                                      و از قبیله صنوبران باشی

به من بگو! چگونه می شود اینقدر

                           تو با گل و نسیم،همزبان باشی؟

دعای من هیشه مهربان! این است

                       ((خدا کند همیشه مهربان باشی))

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

 اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآینددیگران اندیشید...
{دکتر علی شریعتی}

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

1

قصه ی من و تو

                              •»··.•(¯`·••·´¯)•.··«•

 

 

توی قصه ها همیشه یکی بود یکی نبود

                               اگه قله ای بود حتما گرگی بود..........!!!!!!

اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم

                               کاشکی اینو از اول فهمیده بودم........!!!!!!

میگفتی عشقت منم تا همیشه

                               ولی نگفتی یه روزی این حرفت دروغ میشه

تو رفتی ولی دل منو با خودت نبردی

                               میدونم یه روزي پشیمون برمیگردی.......!!!!!

بعد رفتنت من با دل شكسته مونده بودم

                               توی دشت سکوت داد میزدی اما من اونجا نبودم

بعد رفتنت دیگه جائی واسم نموند

                               رفتم از این دیار و فقط جای پام واست موند....!!!!!

باشه دل من به درک ولی رسم وفا این نبود

                                با گذشت اين همه سال جاي پات رو دلم مونده بود

واسه فراموش كردنت خاطرات با تو بودن و به باد سپردم

                                ولي نتونستم فراموشت كنم آخر از عشق تو مردم...!!!

 

 

                              •»··.•(¯`·••·´¯)•.··«•

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

برای sjm

سلام من برگشتم

جناب آقای sjm ببینم الان شاید موقعیت ما نثل هم باشه هرچند می دونم من خیلی بدترم ولی بازم به هر حال شما هم دانشگاه میری پس من بگم بهت بد نمی گذره در ضمن من الان 4 -5 سال تو این کارم بلاخره یه سابقه ای دارم که برا سخنرانی فرستادنم رامسر  سخنرانی درمورد نجوم بود . راستی یادم رفت بگم از اینکه بازم به یادم هستی و بهم سر می زنی خوشحالم البته حیرت زده و متعجب هم هستم . فعلا خداحافظ راستی مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

سلام

سلام بچه ها من یکی دو هفته نیستم می خوام برم رامسر . اونجا سخنرانی دارم . برام دعا کنید آخه یکم اضطراب دارم . الان بهتون گفتم که عد گله نکنید و بگید چرا نبودی .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

خواستم برم

 

خواستم برم از اینجا اما پاهام نیومد. پامو بردم ولی حیف دلم باهام نیومد..دیدم ولی دل من با رفتنم شکسته فکر کرده  برمی گردم باز منتظر نشسته..گفنم دل دیونه کی قدرتو میدونه؟وقتی نباشی واست کی منتظر میمونه؟ برای موندنه من دیگه نمونده جایی .می خوام بخونم اما واسم نمونده نایی.

دارم میمیرم از غم دوری،تو بی خیالی غرق غروری .

سهم تو از من ودلم ولی بی من بود،سهم من از تو فقط یه گوشه جون کندن بود.این منو  یاد تو و چشمای لبریز از اشک . این تو و شرم نگاه و لکنت حرفامون. این من و سادگی و عشقی که اندازه نداشت . این تو و تنها گذاشتن من بی هم زبون

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي
شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد وتا دير وقت براي تميزکردن ميماند.

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي
سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.

دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي  کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند.



خیلي سخته بغض داشته باشي ٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

  خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

  خيلي سخته سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري!!

  خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬ جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

  خيلي سخته به خاطر يه نفر غرور تو بشكني ٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

  خيلي سخته همه چيز تو به خاطر يه نفر از دست بدي!! اما اون بگه نمي خوامت !!!

 



 

وقتی  دلتنگ شدی به ياد بيار کسی رو که خيلی دوستت داره.

   وقتی  نااميد شدی  به ياد بيار کسی رو که تنها اميدش تويی.

وقتی  پر از سکوت شدی به ياد بيار کسی رو که به صدات محتاجه.

وقتی  دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسی رو که توی دلت يه کلبه ساخته.

وقتی  چشمات تهی از تصويرم شد به ياد بيار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتی  به انگشتات نگاه کردی به ياد بيار کسی رو که دستای ظريفش لای انگشتات گم ميشد.

وقتی  شونه هات خسته شد به ياد بيار کسی رو که هق هق گريش  اونها رو می لرزوند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

دوستت دارم

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

الهی

الهی نه خاموش میتوان بودونه گویا:درخاموشی چه کنیم درگفتن چه گوییم


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

سلام 

نمي دونم چي بگم فقط ديگه برگشتم  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

درد و دل

سلام به همه بروبچه های وب نویس امروز خیلی حالم گرفته یعنی می دونید خیلی ناراحتم . امروز یه نفر به عنوان همکار برام درد و دل کرد . خیلی دلم واسش سوخت . می گفت 5-6 سال با یه دختر دوست بودم که خیلی هم همدیگه رو دوست داشتیم تا اینکه رفتم سربازی وقتی اومدم نامزد کرده بود . وقتی که گفت یادم به یکی از دوستام افتاد که اونم دوستش رفت سربازی و از اون موقع به بعد رابطشون به هم خورد . من خودم به عنوان یه دختر عاشق سربازی بودم و همیشه می گفتم ای کاش دختر ها هم میرفتن سربازی . اما حالا ......... . اونی که برام درد و دل می کرد گفت اگر سربازی نبود اینجوری نمی شد . همش تقصیر این سربازی لعنتی بود . حالا یکی جواب منو بده چرا اینجوری می شه ؟ چرا عاشقا به هم نمی رسن ؟ چرا سرنوشت بازی زندگی رو ابنجوری می نویسه ؟ یکی جواب منو بده تقصیر کیه ؟ سربازی ؟ آدما ؟ یا سرنوشت ؟ کی این وسط مقصره ؟ خدایا چرا اینجوری میشه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

دکتر شریعتی

آقای دکتر علی شریعتی یه مطلبی گفته بود که هر وقت مخوندم می گفتم دروغه ولی حالا بهم ثابت شده . دکتر شریعتی گفته :

اونی که تو دوسش داری تو رو دوست نداره ، اونی که تورو دوست داره تو دوسش نداری ، و کسانی که همدیگه رو دوست دارن به رسم بازی سرنوشت به هم نمی رسن .

حالا خودم هم به این حرف دکتر شریعتی رسیدم و بهم ثابت شده .  

آخه چرا ؟ چرا رسم دنیا بی وفاییه ؟ چرا دل ما رو می شکونه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

گلايه اي نيست که مرا تنها
 در بيابان به پاي رقص گرگ ها نشاندي
همسفر...
       در پي ابي يا سراب ؟
                   اه ، چه فرقي دارد؟
 اما حتما فکر اين را هم کرده اي که ممکن است
 با  خاک بيابان در هم بياميزم... نه ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

سلام sjm 2

سلام sjm 

به ایدیت با همون آیدی که برا خودمون ساختیم اف گذاشتم  بر حتما ببین

تو که اینجوری گفتی پس حتما امیدی هست و خوب می شی

امیدوارم ................  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  | 

سلام sjm

سلام sjm 

تو از کجا می دونی فراموشت کردم اتفاقا الان بیشتر به فکرتم . یه چیزی بگم ؟

.

.

.

همه می گن که تو به من دروغ گفتی

اما خودم ...................

حالا که به وبم سر میزنی

منو از حال خودت با خبر کن

هر روز برای خوشبختیت دعا می کنم

شاید تو منو دوست نداشتی یا ........

به هر حال امیدوارم هرجا هستی و با هر کس هستی خوشبخت باشی

ولی میدونی ؟ تو منو داغون کردی اگه منو ببینی .........

اصلا دیگه از اون شور و هیجان و شادی که داشتم خبری نیست

راستی تو واسه من دعا می کنی ؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط یک دختر خوب(...)  |